![]() |
![]() |
|
| عشق یه قدرت بی نهایته که خدا به ما آدما داده... |
|
چه شد ای جان جان عشقت برایم حرف آخر شد نمی دانم چگونه ای تمام عشق باور کن فقط با یک نظر مهرت به دل افتاد و گوهر شد گمان کردم صبور و محکم و سرسخت چون کوهم توان و طاقتم اما ز یک گلبرگ کمتر شد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/19ساعت 23:25 توسط شیدا |
|
|
چرا اینقدر مهمه؟ چرا همه از عشق می گن و می گن اما هیچ وقتم حرف از عشق تموم نمی شه؟ نمی دونم عشق واقعا چیه... اما اینو می دونم که اگه عشق نبود هیچ کی نبود ما نبودیم دنیا نبود مگه نه اینکه ما همه به خاطر عشق آدم و حوا به وجود اومدیم؟ مگه نه اینکه سبزی زمین و حیات ما حاصل عشق زمین و آسمونه؟ مگه نه اینکه اگه عشق مادر به فرزند نبود زندگی ما هم مدت کوتاهی بعد از تولدمون به آخر می رسید؟ مگه نه اینکه اگه عشق پدر به ما نبود توی این دنیای بی رحم چند روزی بیشتر نمی تونستیم زنده بمونیم؟ شاید بعضیا بگن نه پدر و مادر من عاشق هم نبودن منو از روی وظیفه به دنیا آوردن مادر من عاشقم نبود و منو از روی وظیفه شیر داد پدر من عاشقم نبود و منو از روی وظیفه تامین کرد... شاید همینطور باشه که اونا می گن اما بالاخره عمل اونا که عاشقونه بوده یعنی نبوده؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/04/14ساعت 2:57 توسط شیدا |
|
|
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم ... \پس ما از این داستان نتیجه می گیریم که همه نامردا برن خدا رو شکر کنن که من جای او نبودم!!! ..... خدا اون روزو نیاره! البته خدا هم همچین بیکار ننشسته ها... به اونایی که راه می رن و دل می شکنن می گم! یه روزی یه جایی یه جوری یه کسی ... جوابتونو می ده حالا می بینیم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/10ساعت 23:11 توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام تو... به یاد تو... و برای تو که برترینی برای عشق ورزیدن!
در کویر عاشقی همدرد و همبار توام واله و دیوانه و شیدا و دلدار توام |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|
