![]() |
![]() |
|
| عشق یه قدرت بی نهایته که خدا به ما آدما داده... |
|
عشق در لحظه پديد می آيد، دوست داشتن در امتداد زمان. خیلی قشنگ و به جا نوشتی صنم جون حال کردم آره عشق همینه بی اجازه میاد... شایدم بی اجازه بره. اما عوضش دیوار و کوه و گرداب و سیلاب نمی شناسه و این همون قدرت فوق العاده عشقه که می تونه کوه رو جابه جا کنه کاری که به جز عشق هیچ نیروی دیگه ای نمی تونه ازش بر بیاد... حتی دوست داشتن عشق قدرتمنده اما به اندازه دوست داشتن پایدار نیست عشق می تونه به دوست داشتن تبدیل بشه اما اون وقت دیگه اینقدر قدرتمند نیست هیچ کدوم بهتر نیستن هیچ کدوم هم بدتر نیستن شاید با کنار هم قرار دادنشون بتونیم به یه "قدرت پایدار" دست پیدا کنیم....... و اینه که از همه بهترتره! شاید این که عشق بعضی ها رو می سوزونه به این خاطر باشه که هنوز نمی دونن که از این نیروی بی نهایت چطوری باید درست استفاده کنن... مثل آتیش که هم می تونه خونه تو گرما ببخشه و هم می تونه خونه خرابت کنه! اما اگه یاد بگیریم که چطور به کار ببریمش اون وقته که ..... چه کوه ها که با این نیرو جا به جا نشدن... ] برای رسیدن به چیزهایی که در ظرف قوانین نمی گنجه باید، باید قانون ها رو شکست اگه طبق قوانین پیش بری همیشه هم طبق همون قوانین به یه هدف از پیش تعیین شده می رسی... نه به یه چیز فوق العاده. ممنون از همه... از شنیدن نظراتتون بی نهایت خوشحال می شم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/20ساعت 14:16 توسط شیدا |
|
|
می خوام از همین جا به همه مردم دنیا و از جمله "دختری از جنس شب یلدا" بگم که بابا گل من! عشق اصلا یه مقوله جداست و دوست داشتن جدا... این دو تا ربطی به هم نداره که بخوایم با هم مقایسه شون کنیم تا بعد تصمیم بگیریم که حالا کدومش بهتره کدوم بدتره عشق عشقه و دوست داشتن دوست داشتن تو توی عشق یه احساسات متفاوتی رو تجربه می کنی که اصلا توی دوست داشتن امکان نداره اونا رو حس کنی تو مادرتو دوست داری..."عاشقانه" هم دوستش داری، اما این دوست داشتن اون "عشق" نیست و اون حسی نیست که تو به معشوقت داری، هست؟ پس مقایسه این دوتا درست نیست عشق هم هوس نیست عشق یه نعمته یه قدرته که خدا به ما داده تا باهاش بتونیم زندگی کنیم عشق یه احساس مقدسه همونطور که دوست داشتن هم مقدسه دوتاشون خوبن خیلی خوب اما نمی شه گفت کدوم بهتره بعضی ها رو با تمام وجود دوست داری و حاضری جونتو واسشون بدی اما نمی شه عاشقشون باشی بعضی ها رو هم نمی تونی عاشقشون نباشی! ما با احساساتمون خیلی مشکل داریم فقط به این خاطر که نمی شناسیمشون و نمی تونیم اونا رو از هم تفکیک کنیم. یه وقت هوس رو با عشق اشتباه می گیریم یه وقت احترام رو یه وقت نیاز رو یه وقت ترس رو یه وقت هم دوست داشتن رو خیلی از مشکلات ما می تونن با پیدا کردن شناخت نسبت به احساساتمون حل بشن ... یا اینکه اصلا به وجود نیان از جمله وقتی که به اقتضای سن و وضعیت فیزیولوژیک و طبیعت بدنمون توی نوجوونی با یه نگاه ساده به یه جنس مخالف احساسی رو تجربه می کنیم که به خاطر بی تجربگی و... فکر می کنیم که ا ا ا این همون حس مقدس عشقه ... مبارکه پس منم عاشق شدم! بعد همه زندگی مون می شه اون و اگه شانس با ما یار نباشه... بعد هم یه عمر اشک و آه که چرا با ما این طور نا جوانمدانه رفتار شد! ( گاهی آدم باید بگه خوب بابا تقصیر اون بیچاره چی بوده که تو اینقدر بی جنبه بودی؟!!) زیاد حرف زدم اما هنوز نگفته ها زیادن. امیدوارم فرصتی بشه همه شو بگم. از دونستن نظر شما هم خیلی خوشحال می شم. موفق باشید و همیشه "عاشق". |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/03/19ساعت 23:37 توسط شیدا |
|
|
یه رابطه عاشقونه یه شروع قشنگ داره، لحظه های بی نهایت بی نهایت خوبی که تعریف نداره، یه نفر وارد زندگی آدم می شه و یهو همه چیز عوض می شه، دنیا قشنگ می شه، فوق العاده! یه آدم دیگه می شی، قشنگ ترین احساسات رو تجربه می کنی.... حالا این رابطه یا به جایی می رسه – آره خوب منظور ازدواجه طبق استانداردهای ما!! – یا اینکه به جایی نمی رسه – یعنی به همون فرجام خوبی که ما اونو ازدواج در نظر گرفتیم نمی رسه (!!) – بعد جدایی اتفاق می افته و ... همه رنج ها و سختی ها. اما تو این مسیر تکراری یه چیزی منو آزار می ده: چیه که باعث می شه آدما اون لحظه های آشنایی و شور و شوق اولین روزا و همه اون چیزای خوبی رو که عشق واسشون آفریده فراموش کنن و فقط بچسبن به اون حادثه تلخه، به اون جداییه، به اون – به قول خودشون – بی وفاییه؟! مگه نه اینکه یه حادثه خیلی خوب هم در کنار این حادثه خیلی بد اتفاق افتاده بوده؟ پس چرا فقط این خیلی بده یادشون می مونه و اون خیلی خوبه زود فراموش می شه؟ شما کسی رو می شناسین که به خاطر اون لحظه های فوق العاده ای که معشوق با عشقش بهش هدیه کرده ازش تشکر کنه؟ معلومه که نه! اما تا دلتون بخواد آدمایی هستن که با وجود تمام اون خاطرات زیبای فراموش نشدنی، فقط به خاطر اون لحظه جدایی معشوقشون رو به باد نفرین و ... می گیرن. آخه چرا ما همیشه عادت داریم فقط بدی ها رو موندگار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/03/17ساعت 0:32 توسط شیدا |
|
|
بیا زندگی رو از همین حالا شروع کنیم... واقعا اون چیه که بعضیا رو جوون و سرحال نگه می داره و نمی ذاره هیچ وقت پیر بشن؟ حتما دیدید که بعضی آدما با اینکه سن و سال زیادی ازشون گذشته اما هنوز مثل ما فکر می کنن... شاد و پر هیاهو هستن، این ور و اون ور می رن، همه رو خوشحال می کنن، خلاصه زندگی می کنن. اما بعضیا برعکس؛ از همین جوونی زانوی غم بغل کردن و ماتم گرفتن، رفتارشون کسل کننده تر از صدتا پیرمرد و پیرزنه، هیچ کاری ندارن، انگیزه ای ندارن... خوب مسلما آدمای اطرافشونم دلگیر و دلمرده می شن. همه زندگی شون می شه همین... اما من نمی خوام این جوری باشم. می خوام حتی اگه 90 ساله هم شدم دل 20 سالگیمو داشته باشم. می خوام همیشه جوون بمونم. می خوام هیچ وقت قدرت بی نهایتی رو که خدا بهم داده از دست ندم؛ می خوام همیشه عاشق بمونم... - شما چطور؟! زمان نمی گذرد صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است نه شنبه است و نه جمعه، نه پار و پیرار است جوان و پیر کدام است زود و دیر کدام؟ اگر هنوز جوان مانده ای بدان معناست که عشق را به زوایای جان صلا زده ای ملال پیری اگر می کشد تو را پیداست که زیر سیلی تکرار دست و پا زده ای زمان نمی گذرد عمر ره نمی سپرد صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است خوشا به حال کسی که لحظه لحظه اش از بانگ عشق سرشار است... (فریدون مشیری عزیز) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/03/12ساعت 0:29 توسط شیدا |
|
|
از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم تو را دوست دارم نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هماواز با ما تو را دوست دارم تو را دوست دارم قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/07ساعت 0:21 توسط شیدا |
|
|
هی با توام! خب اگه این طوره که بهت واقعا تبریک می گم! تو شادی بی نهایت عشق رو تجربه کردی.... اما اگه جوابت نه باشه... می خوام بگم تو از زندگی هیچی نفهمیدی. آره درست شنیدی! فکر می کنی زرنگی کردی؟ فکر می کنی خیلی باهوش بودی که هیچ وقت هیچ کس رو توی دلت راه ندادی؟ نه! تو در برابر اون چیزی که تصور می کنی به دست آوردی هزینه هنگفتی دادی... بازم می گم تو از زندگی هیچی نفهمیدی. همیشه به عاشقا خندیدی نه؟ اما حالا بذار بهت بگم که بهتره به جای خندیدن به اونا بشینی به حال خودت گریه کنی! کسی که عشق رو تجربه نکرده باشه یعنی اینکه قلب نداره، کسی هم که قلب نداشته باشه یعنی که اصلا زنده نیست! اما حالا:
صفایی خرج این دیوانه دل کن دعایی همره این خسته دل کن اگر غفلت نمودم قبول معذرت کن کمی از باده ی عشق به ما هم مرحمت کن! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/01ساعت 23:13 توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام تو... به یاد تو... و برای تو که برترینی برای عشق ورزیدن!
در کویر عاشقی همدرد و همبار توام واله و دیوانه و شیدا و دلدار توام |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|
